تبليغاتX
زندگي

 

خیلی خوب ...خیلی زود  تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود.

هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم

که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد.

 

آفتاب... تبدیل شد به سایه به باران

شور و شوق ...تبدیل شد به لذت به درد

ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سر دادن سرودهای غم انگیز

خیلی زود.

 

با "تا ابد" شروع شد

و ابد تبدیل شد به گاهی به هیچ وقت

و  "مرا دوست داشته باش" تبدیل شد به  "جایی هم [در قلبت] برای من در نظر بگیر"

خیلی زود.

 

خیلی خوب...زودتر از آنکه فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود.

اگر هیچ کس به تو نگفته باشد حالا دیگر باید بدانی

که خیلی خوب خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد.

 

خیلی زود. 

                                      

                                        

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 18:49 توسط نگار | tempfa.com
 

کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید " می گویند شما فردا مرا به زمین خواهید فرستاد اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟"

خداوند پاسخ داد :"از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد."

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.

- اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد :" فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود."

کودک ادامه داد :" من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟"

خداوند او را نوازش کرد و گفت:" فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبور به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی."

کودک با ناراحتی گفت:"وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟"

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت:"فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی."

کودک سرش را برگرداند و پرسید "شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند چه کسی از من محافظت می کند؟"

- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود

کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود."

خداوند لبخند زد و گفت :" فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود."

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید:" خدایا! اگر باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را بگویید."

خداوند شانه ی اورا نوازش کرد و پاسخ داد :" نام فرشته ات اهمیتی ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی."

روز مادر رو به همه ی مادرای عزیز تبریک می گم

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 19:34 توسط نگار | tempfa.com

 

"الویس" یک قهرمان است

یک فوق ستاره

و شنیده ام که "پل مک کارتنی" ماشین رولز رویس دارد

و میلیون ها  تفر به "باب دیلن" گوش می دهند

اما من مجانی آواز می خوانم...

و همه کار مهمی می کنند به جز من

من که همیشه مجانی آواز می خوانم...

                                                              

 

tempfa.com نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 15:7 توسط نگار | tempfa.com
 

دنیا را روشن کن

به زندگی طعمی ببخش

تا ببینی عشق چقدر می تواند آزادت کند

دنیا را روشن کن

مرا ببین!

و ببین که دوست داشتن چقدر می تواند شادت کند

تو می گویی بال در آورده ای

پس به بال هایت بیاموز که پرواز کنند

بدون اینکه بپرسند چرا...

به بال هایت یاد بده

که زندگی کنند

که دوست داشته باشند

دنیا را روشن کن...

که دوستی را شاد کنی

بلند شو

نگاه کن!

با چشم هایت دنیا را روشن کن!

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:24 توسط نگار | tempfa.com
 

سلام

امروز ۱۲ تیر ه و فردا یعنی ۱۳ تیر ...

 تولد خالمه

 می دونم به وبلاگ ربطی نداره ولی...

 چون واقعا دوسش دارم می خوام اینجا بهش تولدش رو تبریک بگم

خاله جونم تولدت مبارک

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 19:5 توسط نگار tempfa.com

بي صدا بيرون رفت

كسي نفهميد كه چه اتفاقي افتاده است

پدر و مادر تا صبح نوشيدند و خنديدند

و با مهمان ها آواز خواندند

وقتي صبح شد

ناگهان فهميدند بچه در خانه نيست

همه جا را گشتند

زير مبل ها

صندلي ها

حتي توي يخچال

بچه نبود

فقط چند سال بعد

يك شب

چراغ اتاق بچه روشن شد

پدر و مادر با خوشحالي به سوي اتاق دويدند

داخل اتاق مهماني بود

همه مي نوشيدند و مي خنديدند و آواز مي خواندند

و روي زمين تف مي انداختند...

بچه آنها روي ميز ايستاده بود و عربده مي كشيد

پدر و مادر خواستند به او چيزي بگويند

اما يك نفر

يك بطري خالي به سمت آنها پرتاب كرد!

بچه خنديد

پدر و مادر نمي توانستند  حرفي بزنند

بچه ديگر بچه نبود

بزرگ شده بود...

و درست شكل پدر و مادرش عربده مي كشيد

و مهماني هنوز ادامه داشت...

پدر و مادر آنقدر گريه كردند

كه پير شدند...

و قصه ما آنقدر راست بود

كه مردم ديگر براي هم تعريف نكردند...

tempfa.com نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 14:23 توسط نگار | tempfa.com
 

من خوشحالم كه خودم هستم

زيرا من شبيه تو نيستم

 

تو هم خوشحال باش كه خودت هستي

چون اصلا شبيه من نيستي

 

براي همين است كه مي توانيم با هم دوست باشيم

و چه خوب است دو تا آدم مثل ما

 

كه اصلا شبيه هم نيستند

اما همديگر را دوست دارند...

        

 

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 19:44 توسط نگار | tempfa.com
 

     می گوید آسمان سبز   است  

 

    می گوید  آسمان سرخ   است  

 

   می گوید  آسمان  زرد  است  

 

 می گوید  آسمان هیچ کدان از این ها نیست

 

بلکه رنگارنگ است

اما چشم های تو  به من می گوید

                                                   آسمان آبی است

و گاهی خاکستری

          و گاهی رنگ افق به خود می گیرد

                   و گاهی رنگ همه ی چیز های خوب دنیا    ...

تو بگو!

حرف کدامتان را باور کنم؟

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:31 توسط نگار | tempfa.com
 

می خواستم به شما بگویم

سلام

اما شما سریع رد شدید

می خواستم بگویم

حال شما چه طور است ؟

اما شما به من نگاه نکردید

می خواستم بگویم

حال من خوب نیست

اما شما دیگر رفته بودید ...

برای همین هیچ چیز به شما نگفتم

فقط   را زیر پایتان انداختم ...

تا زمین بخورید و یک لحظه بایستید

شاید این بار مرا ببینید!...

tempfa.com نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:56 توسط نگار | tempfa.com
 

راستش نمي دونم چه طوري شروع كنم چون مي خوام از يه چيزه خيلي آشنا ولي پيچيده براتون بگم ..... (البته به نظر ما پيچيده)....خوب واقعيت اينه كه داشتم آهنگ كامران و هومن رو گوش مي دادم (منو ببخش) كه به فكر افتادم اين مطلب رو براتون بنويسم .اميدوارم خوب بهش فكر كنين و جدي بهش فكر كنين . در ضمن اين مطلب هيچ معني نداره و نمي خوام درباره من فكر خاصي بكنين.(مورد توجه دوستان هم مدرسه ايم ) 

عشق...

شما ياده چي مي افتين؟

؟     ؟

اين كلمه ايه كه وقتي معلم ها تو دبستان مي گن ما هيچي ازش سر در نمي آريم و برامون يه كلمه عادي مثل بقيه كلماته. بعد كه مي ريم راهنمايي فقط اسمش رو می شنویم و مي دونيم يه كلمه ي خاصه ولي بعد كه مي ريم دبيرستان درك مي كنيم كه كلمه ي خاصه ولي اصلا دلمون نمي خواد به روي خودمون بياريم و هر بار سر كلاس حرف مي شه مي زنيم زيره خنده و مسخره بازي در مي آريم و به روي خودمون نمي آريم كه مي دونيم يعني چي و برايه چيه و شايد دانشگاه باشه كه بعضي ها مي فهمن بايد بگن عاشقند و .... 

ولي خوب همه مي دونيم عشق چيه و عشق مثل دست و پا و ... يه عضوي از بدن انسانه و اگه نباشه انسان ناقص مي شه و اين چيزي نيست كه بتونيم ازش جدا بشيم و اگه هم بخوايم ازش جدا بشيم كاره احمقانه ايه چون مثل اينه بخوايم دستمون رو الكي از بدنمون جدا كنيم .

با اين حال خيلي از ما آدم ها اين كار رو مي كنيم و يا عشقمون رو مخفي مي كنيم خوب چرا؟

تا حالا نشستين به اين موضوع فكر كنين يا هميشه به خاطر حرف هاي سطحيه بقيه عشق رو الكي دونستين؟ خوب اين ديگه به خودتون بستگي داره كه يا براتون مهم بوده يا نه و يا اينكه الان به حرف هاي من فكر مي كنين يا مثل درس هاي مدرسه سر سري مي خونين .من كه فكر مي كنم اگه همه رك و راست به هم مي گفتن دوستت دارم و يا حتي نشون مي دادند كه همديگر رو دوست دارند دنيا اينقدر قلب شكسته نداشت.

چرا ما انسان ها با عشق غريبه ايم چرا اينقدر سخته برامون كه به همديگه بگيم دوستت دارم و لي خيلي راحت قلب هم ديگرو مي شكنيم و ...

ولي... ولي... ولي.. نه اينكه به يه نفر بگيد دوستت دارم ولي تو قلبتون اصلا براش جايي نداشته باشين چون دوستت دارم هميشه بايد واقعي باشه و نياز داره كه وجود داشته باشه تا به كار بره اين كلمه تا عشق وجود نداشته باشه نمي تونه تو ذهن كسي بشينه اين كلمه مثل من و تو و آب و بابا و مامان و ... نمي تونه الكي از زبون كسي بيرون بياد اين كلمه هميشه نياز داره بين قلب هاي به وجود بياد تا بتونه معني خودش رو برسونه پس هميشه مواظب باشين كه به موقع به كار ببرين چون اگه به موقع به كار ببرين قلب كسي رو خيلي راحت مي شكونين و شايد ديگه نشه درستش كرد.

اگه براي قلب هم ديه مي ذاشتن الان زندان ها پر بود از آدم هايي كه قلب شكستن و شايد ما هم بيشتر مواظب بوديم كه قلب كسي رو نشكونيم ولي حيف كه ما بايد حتما پول بديم و ضرر مالي ببنيم تا بفهميم كارمون اشتباهه . ما با شكستن قلبي ضرر بدتره خسارت مالي مي ديم ما امكان به دست آوردن قلبي رو از دست مي ديم و اين يعني هرگز نمي تونيم اون فرد رو براي خودمون كنيم و قلبش رو در اختيار بگيريم .

خوب بعد اين همه ازتون مي خوام ديگه الكي به كسي نگيد دوستت دارم و مهم تر از همه اگه كسي رو دوست دارين همين حالا برين و بهش بگيد.

 

از امروز دوستت دارم رو به موقع به كار ببرين بعدا خواهيد فهميد كه چقدر به خودتون و بقيه كمك كردين .

موفق و پيروز باشين

                  نگار                    

tempfa.com نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 10:56 توسط نگار | tempfa.com