تبليغاتX
زندگي
 

پارو بزن پارو بزن قایقت را به آرامی در مسیر رودخانه

 شاد و بی خیال

که زندگی رویایی بیش نیست.

 

پارو بزن  پارو بزن قایقت را از میان فاضلاب های سمی

 شاد و بی خیال با لبخند.

 

پارو بزن پارو بزن قایقت را به آرامی در مسیر رودخانه

و به مواد شیمیایی که  آب را به رنگ  سبز در می آورند نگاه کن.

 

پارو بزن قایقت را از میان روغن های ریخته شاد و بی خیال 

[به راستی] خوش نمی گذرد ؟

 

پارو بزن پارو بزن قایقت رابه آرامی در مسیر لجن زار

و به ماهی های کوچک که می میرند و روی آب شناور می شوند نگاه کن.

 

پارو می زنیم. پارو  پارو  پارو

شاد و بی خیال از میان روغن های ریخته  لاستیک های کهنه مفتول های زنگ زده

قوطی های آبجو ظرف های  کیک فنجان های پلاستیکی و ورقه های آلمینیومی

 

ما فقط پارو می زنیم پارو می زنیم قایقمان را به آرامی از میان پلیدی ها

و هیچ کس  هیچ کس  هیچ کس  هیچ کس  

حتی ذره ای به این موضوع اهمیت نمی دهد

 

پارو بزن پارو بزن قایقت رابه آرامی در مسیر رودخانه

شاد و بی خیال

که زندگی رویایی بیش نیست

 

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 10:35 توسط نگار | tempfa.com
 

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت. پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هر بار كه عصباني مي شود بايد يك ميخ به ديوار بكوبد.

روز اول پسر بچه ۳۷ ميخ به ديوار كوبيد. طي چند هفته بعد همانطور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد. او فهميد كه مهار كردن عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ به ديوار است...

او اين نكته را به پدرش گفت و پدر هم پيشنهاد كرد كه از اين به بعد هر روز كه مي تواند عصبانيتش را مهار كند يكي از ميخ ها را از ديوار بيرون آورد.

روزها گذشت و پسر بچه سر انجام توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است. پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت:  پسرم! تو كار خوبي انجام دادي . اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن . ديوار هرگز مثل گذشته اش نمي شود.

 وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هاي بدي مي زني آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري. اما هزاران بار عذرخواهي هم فايده ندارد ان زخم سرجايش است زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است. 

                               

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:35 توسط نگار | tempfa.com
 

از همه ي دوستان عذر مي خوام كه دير آپ كردم واقعا شرمنده .

به خدا شرمندم...

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:15 توسط نگار | tempfa.com
 

آيا تنهايي؟

خب برو به سراغ تلفن

حالا به چند تا شماره فكر كن

از يك تا نه ...!

عاليه

حالا همه شماره ها رو يكي يكي بگير(داري به يكي زنگ مي زني)

حالا صبر كن كه يكي گوشي رو برداره

بعد ...

برقي گوشي رو بگذار زمين!

بعد چند دقيقه بشين

يه لبخند بزن

و بعد دوباره از اول شروع كن!

 

شما هم همين طوري از تلفن استفاده مي كنيد؟

راستی یه لینک اینجا می گذارم! به همین موضوع ربط داره حتما ببینید

مزاحم تلفنی!!!!!

 

tempfa.com نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:18 توسط نگار | tempfa.com
 

شما تو زندگي دنبال چي هستين!

هر كسي دنبال يه چيزيه و احتمال زياد اگه براش تلاش كنه بهش مي رسه ولي بدتره همه اينه كه ندونيم دنبال چي هستيم يا اصلا براي چي تلاش مي كنيم و در واقع معني زندگي رو ندونيم.

خوب تا حالا شما فكر كردين كه از زندگي چي مي خواين يا دارين براي چي تلاش مي كنين؟ اميدوارم كه به خوبي بدونين دنبال چي هستين و مثل كسايي نباشين كه لحظه هاي زندگيشون رو به بهاي غذا مي فروشن  يا حتي به بهاي لذت ثانيه اي , تمام عمرشون رو پيش فروش مي كنن.

هر لحظه به هدفتون فكر كنين و حتي نفسي كه مي كشين رو در جهت رسيدن به هدفتون ادامه بدين   در غير اين صورت .... 

خوب فكر كنين و بفهمين كه چرا دارين زندگي مي كنين و به دنبال هدفتون باشين...

  

هر كس تو زندگي دنبال يه چيزيه...

 

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 12:31 توسط نگار | tempfa.com
 

من نبودم كس كه در خانه ات را كوبيد

من نبودم كسي كه به تو سلام داد

من نبودم كسي كه سالها عاشق تو بود ...

و هر جا كه مي رفتي دنبالت مي كرد ...

***

دروغ گفتم من بودم! ...

من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی ...

با این حال آری! من بودم که عاشق تو بود هنوز هم عاشقت هستم

حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم ...

و تو گریه می کنی و می گویی:

" چرا این را زودتر نگفتی؟! " ...

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 13:16 توسط نگار | tempfa.com
 

اولین بار

که می خواهم بگویم " دوستت دارم" خیلی سخت است ...

تب می کنم  , عرق می کنم  , می لرزم ... 

جان می دهم هزار بار , می میرم...

و زنده می شوم دوباه پیش چشم های تو

تا بگویم دوستت دارم

اولین بار که بخواهم بگویم " دوستت دارم"

خیلی سخت است   

اما آخرین بار آن

از همیشه سخت تر است و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم " دوستت دارم"

و بعد راهم را بگیرم و بروم ...

چون تازه فهمیده ام

که تو هرگز مرا دوست نداشتی...

 

 

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:9 توسط نگار | tempfa.com

 

سلام به همه مخصوصا دوستای خوبم

از همتون متشکرم که اینقدر لطف دارین و با تشکر از نیلوفر جون که من رو با این همه نظر شرمنده کردن و به همین خاطر طبق خواسته نیلوفر جون سریع تر مطالب جدید تر می نویسم  ولی... باید همتون نظر بدین چون وقتی آدم این نظرات رو می خونه احساس می کنه کسی هست که به حرفاش گوش بده و اهمیت قایل بشه به هر جهت بازم ممنونم

دوستار همتون  

نگار

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:10 توسط نگار tempfa.com
 

 با زندگی بی حساب شدم...

 مادر , خواهرانم , برادرانم ,  رفقایم

 مرا ببخشید... 

 از دل شکستن خوشم آمده است...

 گرچه می دانم که کار خوبی نیست

 اما از حالا به بعد چاره ی دیگری ندارم.

 چون هیچ کاری را به این خوبی بلد نیستم...

 و شما هیچ کاری را

 به این خوبی به من یاد ندادید...

 پس

 آماده باشید دل بعدی

شاید مال شما باشد!...

 

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 20:22 توسط نگار | tempfa.com
 

 قبل از اينکه به کسی بگوييد دوستت دارم از او مطمئن شويد که ايا او شما را دوست دارد

يعنی عشق واقعی در او وجود دارد ولی اگر اين عشق و دوست داشتن را در او

 نمی بينيد هرگز خود را سبک نکنيد و به او نگوييد دوستت دارم وگرنه همين ابراز دوست

داشتنی که ساده به نظر می رسد باعث جدايی شما از او می شود شايد به

 ظاهر عکس اين موضوع را  احساس کرده باشيد ولی در باطن بعد از مدتی به حرف من پی خواهيد

 برد . پس در نتيجه من نگفتم که اصلا نگوييد  گفتم که فقط مطمئن بشويد بعد بگوييد.

     

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 10:16 توسط نگار | tempfa.com
 

1. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید چند نفر را که وسیله نداشتند به مقصد رساندی.

۲. خداوند از تو نخواهد پرسید زیر بنای خانه ات چند متر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی.

۳. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی.

۴. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی.

۵. خداوند از تو نخواهد پرسید که عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آن را به بهترین نحو انجام دادی.

۶. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی.

۷. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی.

۸. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی.

۹. خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

۱۰. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی؟

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 16:23 توسط نگار | tempfa.com

 

كاش مي دانستيم زندگي با همه وسعت خويش محفل ساده غم خوردن نيست زندگي خوردن و خوابيدن

 نيست اضطراب و هوس ديدن و نا ديدن نيست زندگي جنبش و جاري شدن است از تماشاگه آغاز حيات

 تا به جايي كه خدا ميداند

 

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 14:43 توسط نگار | tempfa.com