
چيك ...
آهاي چيك ...
بيا چيك ...
مرا چيك ...
ببند چيك...
مي خوام چيك...
كمي چيك...
لالا چيك...
كنم چيك...
چيك ...
چيك ...
ساويسا مهوار كتاب سرزميني ديگر
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 18:51 توسط نگار
|


چيك ...
آهاي چيك ...
بيا چيك ...
مرا چيك ...
ببند چيك...
مي خوام چيك...
كمي چيك...
لالا چيك...
كنم چيك...
چيك ...
چيك ...
ساويسا مهوار كتاب سرزميني ديگر
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 18:51 توسط نگار
|


و انسان
همچنان پر غرور و بي تفاوت در راه خود مي خرامد
انگار خوشبختي را در وجود خود جاودانه مي بيند
و وجود خود را همدم خوشبختي مي داند
غافل از آنچه تقدير برايش رقم خواهد زد
آري تقدير
اين واقعيت انكار ناشدني
آنكه را امروز تو بد بخت مي نامي
همين تقدير به ظاهر سازگار
فردا يا شايد همين امروز
آري شايد همين امروز
دست نياز تو را بسوي او دراز خواهد كرد
پس بياييد با هم اين جمله را تكرار كنيم:
« چو ايستاده اي دست افتاده گير »
فرستاده شده توسط mosy
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 14:40 توسط نگار
|

اين هم يك معماي خنده دار براي شما :
به من بگوييد:
چند تا “او“ در كلمه “وولومولولو“ است؟
يك بار اين كلمه را با صداي بلند تكرار كنيد
تا بفهميد كه “اوي “ آخر آن تا آخر عمرتان كش مي آيد !
سي . جي . دنيس
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:34 توسط نگار
|

به نظر شما
زندگي زندگي
يعني چي؟ يعني چي؟
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 15:24 توسط نگار
|
