فروشي شد و پشت ميزي نشست. پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد . پسربچه پرسيد : ” يك
ميوه اي چند است؟ “ پيشخدمت پاسخ داد : ” 50 سنت “ . پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن كرد . بعد پرسيد: ” يك
ساده چند
است؟ “
در همين حال , تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند . پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد : ” 35 سنت “. پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت : ” لطفاً يك
ساده. “ پيشخدمت
را آورد و به دنبال كار خود رفت. پسرك نيز پس از خوردن
, پول را به صندوق پرداخت و رفت .
وقتي پيشخدمت بازگشت , از آنچه ديد , حيرت كرد . آنجا در كنار ظرف خالي
, 2 سكه 5
سنتي و 5 سكه 1 سنتي گذاشته بود براي انعام پيشخدمت .
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 15:27 توسط نگار
|






سنگ !

در برابر به دست آوردن اين ۱۳ دلار و ۲۶ سنت، او زيبايي دل انگيز ۳۱۳۶۹ طلوع خورشيد ،درخشش ۱۵۷رنگين كمان و منظره ي درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد .